وبلاگ رسمی محمد جواد صاحبی

رئیس هیئت مدیره و شورای علمی دین پژوهان کشور

وبلاگ رسمی محمد جواد صاحبی

رئیس هیئت مدیره و شورای علمی دین پژوهان کشور

وبلاگ رسمی محمد جواد صاحبی
پیوندها

حوزه علمیه و شبهات دینی

جمعه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۳، ۱۱:۴۴ ق.ظ

حوزه علمیه و شبهات دینی

محمد جواد صاحبی؛

حوزه های علمیه شیعه در طول تاریخ حیات پربار خویش، به پیروی از سیره و سنت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) بزرگوار آن حضرت، همواره از پرسشها، اظهار شبهات و اندیشه های مخالف برای رسیدن به حق و حقیقت، استقبال می کرده اند.

کتابهای احتجاجات، مناظرات و مانند آنها نشانه ای از این فرهنگ رواداری و پای بندی به سنت آزاداندیشی و هماوردی اندیشه هاست.

مناظرات امامان معصوم با ارباب ادیان و پیشوایان و پیروان مذاهب گوناگون، آفرینش کتابهایی در نقد و ایراد آثار مخالفان، میراث گرانسنگی را از پیشینه سنت علمی و فکری شیعیان برای نسلهای پسین به یادگار گذارده است.

واکنش این بزرگان دانش و اندیشه، نسبت به شبهه پراکنیهای مخالفان و معاندان، به اندازه ای سریع بوده است که فرصت تأثیرگذاری ژرف و گسترده را همواره از ستیزه جویان می گرفته است. چابکی در عین صبوری، از ویژگیهای این مردان علم و عمل در برهه های مهم و سرنوشت ساز بوده است. به گونه ای که اقدامات به موقع ایشان، آستانه تحمل مخالفان را کوتاه و مدعیان را بی تاب می ساخته است.

آثار علمای حوزه های ری و بغداد و حله و قم، نمادهای جهاد علمی مرزداران حماسه جاوید تشیع، در دورانهای پر مخاطره هجوم بی امان فرقه های گمراه گر است.

این کوششها با هجوم فکری غرب صنعتی به سرزمین های اسلامی مضاعف گردیده و مبلغان کیشهای باختری، مانند یهودیان و ترسایان را با قدرت به عقب رانده است.

شماری از این اندیشه ورزان، حتی به جای ایستادن در حوزه و حفظ سنگر دفاع، با هجرت و هجوم به پایگاه های تردیدافکنان و شبهه پردازان، آنان را با سلاح حکمت و برهان مجاب و یا دفع می کردند که اقدامها، کارها و آثار سید جمال الدین اسدآبادی از آن شمار است.

فعال شدن حوزه نجف پس از آخوند خراسانی در عرصه یاد شده و شکل گیری مؤلفه ای علمی متشکل از شاگردان وی، این حرکت را بسیار گسترده تر و ژرف تر ساخت. اینان، نه تنها که عمل پاسخ گویی به شبهه های دینی و مذهبی را وجهه همت خود ساختند، بلکه با ارائه کارهای ایجابی، زمینه بسیاری از تردیدها، ابهامها و شبهه خیزیها را ناهموار و با دشواری مواجه ساختند.

در ایران معاصر نیز، شماری از روحانیان و علمای دینی با بهره گیری از تجربه های پیشنیان و برخورداری از شیوه های تحقیق و تبلیغ جدید در برابر جبهه متنوع و متکثری از مادّی گرایان و طبیعت گرایان و ملحدان و مسلمان نمایان، به موضع گیریهای سنجیده پرداختند و طرحی نو در انداختند.

بی تردید این مجاهدات علمی و فرهنگی می تواند سرمایه ای بس ارجمند برای طلاب و دانش آموختگان حوزه های علمیه در روزگار ما باشد.

 

فرهنگ پاسخ گویی و جدال احسن

طرح شبهه ها و پرسشهای دینی از سوی مردم و روشن گری و ابهام زدایی و پاسخ گویی پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) و صحابه و صالحین با بهره گیری از زبان و ادبیات لطیف، به منظور متقاعد کردن اذهان و افکار و وجدانهای مخاطبان، به عنوان بخشی از سیرت و سنت ثابت مورد قبول همه فرقه های اسلامی در آمده است.

قرآن پیامبر(ص) را امر کرده است به دعوت حکیمانه، موعظه نیکو، و جدال احسن:

»ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن«.1

قرآن، برای نشان دادن پای بندی رسول خدا به این سنت حسنه، به برخی از مناظرات پیامبر با مشرکان، بت پرستان قریش اشاره کرده است.2 البته گزارشهای تاریخی و روایی، حکایت از آن دارد که پیامبر(ص) با دوگانه پرستان، دهریان و منکران خدا نیز به موعظه حسنه و مجادله احسن می پرداخته است.3

همین شیوه پسندیده آن حضرت بوده است که دلهای سخت آنان را در برابر سخن حق خاضع می ساخته است.4

پیامبر و اهل بیت آن حضرت، همواره از طرح سؤال، اظهار شبهه و اندیشه های مخالف استقبال می کرده اند و هماوردی اندیشه ها را بستری برای رسیدن به رأی درست به شمار می آورده اند.

طرح شبهه هایی از سوی زندیقانی مانند ابن ابی العوجاء در باب حدوث عالم، مسأله وجود و توحید، و صفات خداوند، و... نشانه ای از تحمل دگراندیشان است.

این شیوه در برخورد با پرسشها و شبهه های دیگراندیشان همواره از سوی امامان معصوم(ع) پیگیری می شده است. مجالس مناظرات امام رضا(ع) که به فرمان مأمون عباسی، سامان می یافت نمونه هایی از سماحت و سعه صدر این رهبران دینی در برابر اندیشه های مخالفان است. کتاب عیون اخبارالرضا و الایضاح، سرشار از این گفت وگوهاست. این مناظرات آن اندازه تکرار شده است که موضوع کتابها و آثار مستقلی گردیده است. کتاب احتجاج طبرسی، نمونه ای از این مجموعه هاست. طبرسی انگیزه خویش را از تألیف چنین کتابی، متروک شدن این سنت در میان مؤمنان معرفی کرده است.5

کتابهای: آداب البحث، آداب المناظره، ادب الجدل، علم المناظره، احتجاجات، مناظرات و مذاکرات که نزدیک به دویست و پنجاه اثر از این عناوین تاکنون در کتابخانه ها موجود بوده و شناسایی شده است،6 نشان از همین واقعیت دارد.

امیر مؤمنان(ع) در کتاب شریف »غررالحکم و درر الکلم« می فرماید:

»اضربوا بعض الرأی ببعض فانّه یتولد منه الصواب«

آرا و اندیشه های خود را به هم عرضه کنید [و در اطراف آن به پژوهش بپردازید] تا رأی درست و استوار از آن زاییده شود.

در این زمینه شیخ بهایی در کتاب کشکول سخن زیبایی دارد که از زیبایی ادبی ویژه ای برخوردار است:

»السؤال انثی و الجواب مذکر«

پرسش به منزله زن و پاسخ به منزله مرد است

پرسش و پاسخ نکاح میان اندیشه هاست، از برخورد آنها چهره زیبای سخن صحیح متولد می شود.

بنابراین، پاسخ بدون پرسش »تک اندیشی« است و نتیجه علمی به بار نخواهد آورد.

اگر دیده می شود مدتها حوزه و دانشگاه به یک روال و رویه به زندگی خود ادامه می دهند، بر اثر این است که سؤال، نقد، اشکال و شبهه ای عرضه نمی شود. این جمود و رکود، چه بسا مایه ایستایی اصل دانش گردد.

چند سال پیش یکی از متصدیان امور فرهنگی کشور، با استناد به کتاب »تاریخ الحاد فی الاسلام« اثر عبدالرحمان بدوی، اندیشمند مصری، که در سال 1945م. انتشار یافته است، گفت:

اگر در دورانهای پیشین، فرضاً ابن راوندی که معروف است به الملحد بن راوندی، مقاله ای می نوشت و در آن مقاله مطلبی را مطرح می کرد، به سرعت در سراسر قلمرو اسلام مقالات متعددی نوشته می شد و به او پاسخ گفته می شد، یعنی آنچنان فضایی در دنیای اسلام فراهم می شد که مطرح کننده یک نظریه ای که الحادی به نظر می رسید، یا ممکن بود به نظر برسد، سخن او در این فضای پرتلاطمی که پاسخ گویی فراوان بود، به جایی چندان نمی رسید. «

 

علمای شیعه و پاسخ گویی به شبهات

علمای شیعه در حوزه های علمیه قم، بغداد، حله، نجف، سامرا و دیگر بلاد با سعه صدر با بهره گیری از روشهای گفت وگو و مناظره و پرهیز از تکفیر، به پاسخ به شبهه ها دینی می پرداختند. در قرون چهارم و پنجم، مجالس مباحثه و مناظره ای که در منازل علمایی چون شیخ مفید و سیدمرتضی تشکیل می شد و همه فرهیختگان و اندیش ورزان ملل و نحل مختلف، اعم از شیعه و سنی و پیروان ادیان گوناگون و ملحدان و طبیعت گرایان و مادّی گرایان در آن حضور می یافتند، بسیار رونق داشته است. کتاب مجالس شیخ مفید، نمونه ای از این مباحثه ها و مناظره هاست.7

در همان حوزه بغداد علمایی چون نوبختی نیز حضور داشتند که با طرح مباحثی مانند عدم امکان رؤیت خداوند، حدوث عالم، نفی تشبیه و تجسم از پروردگار به شبهات مطروحه زمان خویش پاسخ می گفتند.

سیدمرتضی نیز در قرن پنجم هجری این سیرت و سنت سلف صالح را ادامه داد. مناظره های او با دانش پژوهان ادیان و مذاهب مختلف مشهور بود.8 کسانی مانند ابوالعلای معری که به دهری بودن و الحاد مشهور بود و ابواسحاق صابی از پیشوایان صابئان، به شمار می آمد، در مجلس او حاضر می شدند و به طرح شبهه می پرداختند و جواب پرسشهای خویش را می شنیدند. هر چند که بسیار اتفاق می افتاد که متقاعد نمی شدند و در کمال رضایت به بحث خاتمه می دادند. اشعار سید مرتضی و برادرش سید رضی در مدح ابواسحاق صابی و سروده ابوالعلا معری در مدح سیدمرتضی، حکایت از این فضای آزاد و این سعه صدر دارد.9

علمای شیعه در این دوران، آنچنان توان مند بوده اند که از طرح شبهه ها هراسی به دل راه نمی داده اند، چنان که در قرن ششم نیز، هنگامی که یکی از متعصبان اهل سنت شهرری، کتاب »بعض فضائح الرّوافض« را می نویسد و در آن اصول و فروع و اندیشه ها و رفتار و کردار شیعیان را به استهزا و ناسزا می گیرد، عبدالجلیل قزوینی رازی، به نمایندگی از علمای شیعه شهر ری، کتاب »نقض« را در نقد و رد آن با نثری استوار و براهینی روشن می نویسد که تا قرنها مورد استفاده و استناد محققان امامیه بوده است.10

در قرن هفتم، حوزه علمیه حلّه در شبهه زدایی فعّال تر از حوزه های دیگر بود. کتابهای کشف الحق و نهج الصدق و منهاج الکرامه علامه حلّی، در پاسخ به شبهه هایی بوده است که پیروان مذاهب دیگر علیه مذهب امامیه دامن می زده اند.

همین موضع فعال بوده است که سلفی گرایان متعصّبی چون ابن تیمیه را به واکنش توهین آمیز واداشته تا جایی که ابن المطهر حلّی را به ابن المنجّس ملقب ساخته است! ولی گفته اند با این همه تندی و بی انصافی که از ابن تیمیه نسبت به علامه حلی سرزده، او هیچ گاه مقابله به مثل نکرده و حتی در سفر حج هنگامی که با ابن تیمیه تلاقی نمود، حضورش را گرامی شمرده و به وی احترام فراوان کرده است.

 

حوزه های شیعی و نخستین یورش تبشیری

در عصر صفویه که فعالیتهای میسونرهای مسیحی در دنیای اسلام، بویژه در ایران گسترش و شدت یافته بود، حوزه های علمیه و روحانیان شیعی نیز در این عرصه فعال تر از پیش ظاهر گردیدند و به شبهه انگیزیهای مبلغان مسیحی، پاسخهای برهانی و علمی ارائه کردند. یکی از این روحانیان پرآوازه سیداحمد علوی عاملی از علمای برجسته و از فیلسوفان روزگار صفویان است که از نوادگان محقق کرکی و خاله زاده، داماد و شاگرد میرداماد بوده است. هنگامی که پادشاه هند، یک نسخه از کتاب »آینه حق نما« را برای شاه عباس فرستاد، شماری از علمای مذهبی، نسبت به مطالب آن از خود واکنش نشان دادند، از جمله سیداحمد علوی که قلم به دست گرفت و به نقد آن پرداخت.

از او کتابی به نام »مصقل صفا« بر ضد تبلیغات مسیحی گری به یادگار مانده که در سالهای اخیر احیا گردیده و انتشار یافته است.11 او در همین کتاب یادآوری می نماید که دو کتاب دیگر با عنوانهای »لوامع ربّانی« در ردّ شبهات نصارا و »صواعق رحمان« در رد مذهب یهودان نگاشته است.

همه نوشته های علوی عاملی، در دسترس ما نیست تا به روشنی بدانیم که کتاب »لوامع ربّانی« و »صواعق رحمان« او به شیوه یک واکنش ویژه در برابر چه کنش ویژه تبلیغ گران استعماری - مذهبی غرب نگارش یافته است. »لی Lee« ضمن آن که بخشهایی از کتاب »لوامع ربانی« را همراه با ترجمه انگلیسی آن آورده و بر آن ردّ نوشته، بر آن است که »لوامع ربّانی« در پاسخ »آینه حق نما«ی گزاویه نوشته شده است. ولی این سخن چندان درست نمی نماید، زیرا علوی عاملی خود در کتاب مصقل صفا، به روشنی می آورد:

»بعد از آن که کتاب »لوامع ربانی« و »صواعق رحمان« را نوشت، از بعضی علماء نصاری که در بلاد هندوستان به سمت حجابت اشتهار دارد تصنیفی موسوم به »آینه حق نما« در اثبات تثلیث که عبارت است از اتحاد بالذات، اقنوم الاب و اقنوم الابن و اقنوم روح القدس... به نظر رسید، در تاریخ عنب [1032] از هجرت [برابر با 1622 میلادی]«12

به هر حال، علوی کتاب مصقل صفا را در رد »آینه حق نما، اثر گزاویه« پرتغالی نوشته است. علوی درباره نامگذاری کتاب خود می نویسد:

»و چون آن آینه [یعنی »آینه حق نما«] به کدورت شبهه و شکوک، غبار آلود بود، لاجرم قیوم واجب الوجود که در اقصای مراتب تجرد و قصوای درجات تقدس بود در آن نمی نمود، بلکه متجزی و قابل تثلیث در آن بود، فلامحاله آن را حاجت به مصقلی افتاد که زنگش راحک و تجلیه و غبارش را محو و تصفیه نماید... بنابراین این رساله موسوم گردید به »مصقل صفا« در تجلیه »آینه حق نما« در رد تثلیث نصارا«13

جالب این که، به گفته واتر فیلد fieldwater، نوشته های علوی عاملی بر ضد مسیحیان، تا آن جا استوار و نیرومند بوده که مسیحیان کارملی carmelites را بر این اندیشه واداشت که آن نوشته ها نباید بی پاسخ بماند، از این روی، یک نسخه از کتاب علوی عاملی به رم فرستاده شد و چندی پس از آن، یکی از دانشمندان فرقه فرانسیسکن franciscan به نام فیلیپ گواداگنولی philipguadagnoli پاسخی بر کتاب وی نوشت که در سال 1631/1041 در رم پراکنده شد.

این گونه واکنشهای سرسپردگان به کلیساهای وابسته به استعمار غرب، نسبت به نوشته های علوی عاملی، نشان گر آن است که رد نامبرده بر مسیحی گری و دفاع وی از اسلام از دیدگاه آنان بسیار ضربه های سختی بر کیش استعمارگران غرب وارد آورده است.14

در قرن هفدهم میلادی یازدهم هجری در روزگار پادشاهی سلطان سلیمان صفوی، ظهیرالدین تفرشی، از روحانیان با فضل، هنگامی که با رساله ای از پادری گبرائیل افرنجی، برخورد می کند، کتابی را در رد آن می نویسد و به لغت فارسی برمی گرداند، به نام نصرةالحق. کتاب یاد شده دارای چند مجلس است که مناظره های تفرشی را با ترسایان در بردارد. تفرشی، در این اثر، شرحی از مناظره خویش را که در یک گردهمایی انجام یافته و در خلال سخنانش باورهای مسیحیان و اصحاب کلیسا را یکسره مردود شناخته، بیان می کند.15

در هنگامه جنگهای ایران و روس نیز، به موازات حمله نظامی روسیه تزاری انگلیسیها نیز، هجوم فرهنگی خویش را آغاز کردند و میسونرهای مذهبی را به عنوان پیشقراولان استعمار جدید به سوی ایران اسلامی گسیل داشتند. یکی از این پیشقراولان هجوم فرهنگی هنری مارتین، نام داشت.

هنگامی که هنری مارتین، به عنوان یکی از نخستین نمایندگان جنبش به اصطلاح بیداری مسیحی گری غرب و با سمت کشیش ارتش کمپانی هند شرقی انگلستان در سال 1811/1226 با معرفی و کمک جان ملکم از کارگردانان کمپانی مزبور، که خود پیش از این بارها به ایران آمده و از حمایتهای دولت انگلیس برخوردار بود، به ایران آمد و در شیراز و تهران، در فرصتهای گوناگون بحثهایی علیه اسلام و به سود مسیحی گری به راه انداخت و ترجمه ای از عهد جدید به شیوه ای روان و شیوا ارائه کرد و توسط گوراوز لی، سفیر انگلستان، به فتحعلی شاه تقدیم داشت.

به هر روی، هنری مارتین با شیوه ای گه گاه گستاخانه، جدل خویش را با علما آغاز کرد و نبوت پیامبر اسلام و معجزات او را مورد ایراد قرار داد و کتابی با عنوان »میزان الحق« در همین زمینه و نوشته های دیگری در رد اسلام و دفاع از مسیحیت نگاشت.

در همین سالها، سیلی از رد نویسی علیه مارتین، از سوی پیشوایان مذهبی به راه افتاد که نام برخی از آنان در روضات الجنات خوانساری، الذریعه آقا بزرگ و نوشته های ولف آمده است.

علمای بزرگی چون میرزای قمی، محمدرضا همدانی، سیدمحمدحسین خاتون آبادی، ملااحمد نراقی، ملاعلی نوری و دیگر روحانیان حوزه های علمیه، نقدهای علمی گسترده و ژرفی بر ادعاهای کشیش یادشده نوشتند.16

خاتون آبادی نیز در همین دوران، برای آشنایی دانشوران مسلمان و نقد آگاهانه آنان در برابر تبلیغات مسیحیان، با کسب آشنایی نسبت به زبان عبری و زبانهای بیگانه، ترجمه ای سلیس و روان از اناجیل چهارگانه را ارائه می کند. و همزمان شمار بسیاری از نقدها، ردیه ها از سوی علمای شیعی در برابر تبلیغات مبشران مسیحی، نگاشته و پراکنده می گردد که نام آنها هم اکنون در فهرست نسخه های خطی کتابخانه ها موجود می باشد.

 

جهاد علمی در پایگاه های شبهه پراکنی

در قرون اخیر، سیدجمال الدین اسدآبادی، روحانی اصلاح گری که در حوزه های قزوین و بروجرد، تهران و نجف، مراتب علم و کمال را پیمود و آن گاه برای تبلیغ آموخته های خود، شرق و غرب گیتی را در نوردید. در هر سرزمینی که وارد می شد پیش از هر عملی و بیش از هر کاری، به رصد پرسشها و شبهه ها می پرداخت و در پاسخ به آنها همت می گماشت. از این روی آثار او سرشار از جدالهای کلامی و یا پاسخهایی آشکار و یا مقدّری است به کسانی که از روی قصور و یا تقصیر، شبهه ها و برداشتهای ناروایی را به اسلام نسبت داده اند.

در هند، هنگامی که محمد واصل، مدّرس ریاضی مدرسه اعزه (حیدرآباد دکن) در نوزدهم محرم 1298 ه. ق پرسشی درباره نیچریه و تاریخ آن مطرح می کند و به اندیشه های طبیعت گرایان غربی و اندیشوران مسلمانی که از آنها اثر پذیرفته اند اشاره می کند، پاسخی مفصل و مستدل از سیدجمال الدین، طلب می نماید، سیدجمال الدین کتاب نیچریه یا ناتورالیسم را در پاسخ او می نگارد کتابی که به جهت اهمیت آن، شیخ محمد عبده با عنوان »الرد علی دهریین« آن را به زبان عربی برگرداند و گویا ترجمه هایی از آن به زبانهای اروپایی نیز صورت پذیرفت.17

استاد مرتضی مطهری درباره این رساله می گوید:

»سیدجمال الدین یک رساله نوشته به نام نیچریه که صدسال پیش، این رساله نوشته شده، واقعاً عالی است، یعنی در آن زمانها، هیچ کس را من ندیدم در رد مادّیون به این استحکام رساله بنویسد.

ارنوچرنال، یکی از دانشمندان بزرگ آن وقت هم، که هنوز هم نظریات او در ادیان و تاریخ ادیان معتبر است، چندین مقاله علیه اسلام نوشته بود، سید، بعضی مقالات را به زبان فرانسه در رد وی نوشته که در روزنامه های همان صد سال پیش در فرانسه منتشر شد. «18

سیدجمال الدین اسدآبادی، به هنگام اقامت در پاریس، چون خبر کنفرانس ارنست رنان، فیلسوف و شرق شناس نامدار فرانسوی در دانشگاه سوربن را شنید، بی درنگ در صدد پاسخ و نقد آن برآمد.

رنان، در 29 مارس 1883 درباره اسلام و علم سخنرانی خود را عرضه می کند. او در این سخنرانی مطالبی را اظهار می دارد که سه نکته در آن شبهه انگیز بود و اسلام و مسلمانان را مورد اتهام قرار می داد.

او، اسلام را از یک سو به جهت دامن زدن به معجزات و خوارق عادات و ایمان تام و تمام به قضا و قدر، مانع از پیشرفت مسلمانان در تحصیل علم و فلسفه معرفی می کرد; و از سوی دیگر، مسلمانان عرب را به سبب نژادی، فاقد استعداد لازم در فراگیری علوم و تولید دانش می دانست.

 

وی بر این گمان بود که دانشهایی که در سرزمینهای اسلامی تولید و گسترش یافته، محصول استعداد و نبوغ دانشمندانی است که توسط مسلمانان اجیر شده اند وگرنه، نه اسلام و نه قوم عرب، که اسلام در آن ظهور یافته امکان و توان فهم و زایش دانش را نداشته اند.

سیدجمال الدین اسدآبادی، در همان روزها به ادعاهای رنان پاسخهای روشن و مستدلی ارائه داده که برای رنان سخت شگفت انگیز و در وی تأثیرگذار بوده است; از این رو، توسط خود رنان به زبان فرانسه ترجمه و انتشار یافته است.19

شاگردان آخوند خراسانی و نهضت پاسخ گویی

حوزه علمیه نجف، بویژه در سده اخیر، در پاسخ به شبهه های دینی بسیار فعال بوده است. شماری از شاگردان آخوند در این زمینه از دیگران پرنشاطتر و با مقتضیات زمانه همگام تر بوده اند.

مؤلف ریحانةالادب درباره علت تألیف کتاب الذریعه، می نویسد:

»علت تألیف »الذریعه« کار جرجی زیدان (درگذشته 1914م) جرجی زیدان، مورخ معروف بود. او - بدون غرض، یا با غرض - در کتاب مشهور خود »تاریخ آداب اللغة العربیه« که تاریخ ادبیات عرب است در 4 جلد، درباره شیعه، سخنی بدین مضمون گفت: »شیعه طایفه ای بود کوچک و آثار قابل اعتنایی نداشت و اکنون شیعه ای در دنیا وجود ندارد. « این شد که شیخ آقابزرگ و دو همردیف و دوست علمی اش، سید حسن صدر (م: 1354ه. ) و شیخ محمدحسین کاشف الغطا (م: 1373ه. ق)، هم پیمان شدند تا هر یک در باب معرفی شیعه و فرهنگ غنی تشیع کاری را بر عهده گیرند و سخن این نویسنده جاهل یا مغرض را به دهنش بازپس بکوبند. قرار شد علاّ مه سیدحسن صدر، درباره حرکات علمی شیعه و نشان دادن سهم آنان در تأسیس و تکمیل علوم اسلامی تحقیق کند. ثمره کار او کتاب »تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام« شد. این کتاب به سال 1370ق. در 445 صفحه چاپ شد. شیخ آقابزرگ در چاپ آن نیز دخالت داشت. امّا علاّ مه شیخ محمدحسین کاشف الغطاء، قرار شد کتاب »تاریخ آداب اللغة العربیه« جرجی زیدان را نقد کند و اشتباهات وی را بازگوید و این کار را کرد و نقدی جامع و علمی بر هر چهار کتاب جرجی زیدان نوشت و مطالب مشتبه را به اصول اصلی آنها بازگردانید و مؤلف را به اشتباهات و خطاهایش - حتی خطاهای املائی - متوجه کرد. البته پس از آن که به دستور این آیه قرآن:

»و لا تَبخسوا النّاس اشیاءهم«

چیزهای مردمان را کم بهره مسازید و بهای کم منهید.

کوشش مؤلف را در کار تألیف کتاب ستود.

نقدنامه کاشف الغطاء برای بار دوم در بئنوس آیرس به چاپ رسید و در محافل علمی آن روز صدا کرد و کشیش انستاس ماری الکرملی، در نقدی که بر همان کتاب »آداب اللغه« جرجی زیدان نوشت، از این تألیف کاشف الغطا استفاده کرد، بدون این که مأخذ خود را معرفی کند و نام علامه کاشف الغطا را بر زبان آورد.

اما شیخ آقابزرگ - از میان این سه یار علمی - متعهد شد فهرستی برای تألیفات شیعه بنویسد. «20

البته آثار کاشف الغطا بیش از آثار دو یار همراهش، معطوف به پرسشها و شبهه های عصر خویش است. در همان زمان در حوزه نجف سیدمحسن امین عاملی کتاب اعیان الشیعه را در پاسخ به پرسشهای مقدری نگاشت که توسط پیروان متعصب فرقه های مذهبی مطرح شده بود.

سید شرف الدین عاملی در همین دوران، کتابهای المراجعات، النص و الاجتهاد، پاسخ به موسی جارالله و... را در پاسخ به شبهه های همانند آنها تألیف کرد.

محمدجواد بلاغی نیز، در شبهه زدایی و نقد اندیشه های پیروان ادیان و مذاهب دیگر، آثار برجسته و دقیقی نگاشت و انتشار داد: الرحلة المدرسیه، مناظره گونه ای است به منظور نقد مسیحیت تبشیری، الهدی الی دین المصطفی، علاوه بر نقد، حاوی دفاعیه ای ژرف از قرآن و معارف اسلامی به شمار می آید و در سطح و افقی برتر جاودانه مانده است.

بلاغی، همه شبهه های زمانه خویش را رصد کرد و در صدد پاسخ گویی به آنها برآمد. یورشهای متعصبانه هواداران یهودیت را به اسلام، با پاسخهای عالمانه درهم شکست. وهابیان و بهائیان و سایر فرقه های انحرافی را با متانت به مدد اخلاص و ادب و حکمت و برهان خلع سلاح کرد.21

 

در همین ایام، علامه امینی با تألیف کتاب گرانسنگ الغدیر، به شبهه افکنیهای نویسندگان متعصب پیرو گروه ها و فرقه های مذهبی پاسخ می گوید و از باورها و آموزه های شیعه با ادبیاتی متین دفاع می کند.

البته نباید سهم میرزای نائینی را در دفاع از حیثیت سیاسی شیعه و سیدهبةالدین شهرستانی را از فرهنگبانی و پاسداری از میراث فکری امامیه، در این جهاد علمی فراموش کرد. جالب این است که همه این اندیشه وران از شاگردان آخوند ملامحمدکاظم خراسانی بوده اند.

نکته ای که این گروه اخیر را از برخی حامیان مکتب اهل بیت ممتاز می کند، بهره گیری از عقلانیت و شیوه علمی در مباحثات دینی و تفکیک شبهه از نوآوری است. آنان به نیکی دریافته اند که هر نظر جدیدی، شبهه نیست. اختلاف نظر در چهارچوب موازین علمی امری طبیعی و مایه رشد و گسترش و تولید علم است. گاهی برخی هر نظر جدیدی را شبهه در دین تلقی می کنند، در حالی که گاهی دیدگاه های نو، محصول اجتهاد و استنباط اندیشمندان از غَوررَسی در منابع و به منظور پاسخ گویی از شبهه های معقول است. وگرنه به قول علامه سیدهبةالدین شهرستانی، در مجله العلم، علمای بزرگ حوزه های علمیه، از دیرباز تاکنون، گاه مسائلی را اظهار و یا انکار می کردند که برخی آنها را مخالف مشهورات و مسلّمات و ضروریات می شناختند; در مَثَل شیخ مفید عالم ذرّ را انکار کرده و این که خداوند ارواح را دو هزار سال پیش از اجسام آفریده، ارواح را بر فرشتگان، یا پیامبران و اوصیای آنان حمل کرده است. سید مرتضی حضور علی و ائمه نزد محتضر را انکار و اخبار مربوط را تأویل کرده که محتضر، آثار ولایت آنان را مشاهده می کند.

شیخ صدوق، سهو و نسیان را بر پیامبر و اوصیای آن حضرت ممکن دانسته و رجعت را به قیامت تفسیر کرده است.

ملاخلیل قزوینی و سلطان العلماء، وجود جن را بعد از پیامبر(ص) انکار کرده اند. خواجه نصیرالدین طوسی مسأله بداء را انکار کرده است.

سیدهبةالدین شهرستانی در این مقال، غرض خود را از ذکر نمونه های فوق، هشدار باش به کسانی دانسته که با کوچک ترین بهانه ای، افراد و حتی علما را به خروج از دین یا عدالت متهم می کنند و شخصیت های بزرگ و مصلحان را بدعت گذار می دانند.

او در پایان، همگان را به سماحت و تأسی به سیره علمای سلف، فرا می خواند که به جای ایرادگیری و عیب جویی از گفتار و کردار علمای بزرگ، آنان را در برطرف ساختن شبهات از عقاید بر حق یاری کنند. آیا برطرف کردن شبهه ها، بدون غَوررَسی مسائل غامض علمی امکان پذیر است؟22

 

شاگردان امام خمینی و شیوه رویارویی با شبهه های دینی

در دوره معاصر، علمای حوزه های علمیه شیعه در برابر شبهه پراکنیهای پیروان مادی و الحادی و ادیان شرقی و غربی و تعصب ورزیهای مذاهب گوناگون، به صورت فعال موضع گیری کرده و با نگارش ده ها کتاب علیه ادعاهای ماتریالیست ها، کمونیستها، داررونیستها، بهائیان، وهابیان، و بویژه کجرویهای کسروی، شریعت سنگلجی و غیره به روشن گری پرداخته اند، که کتاب کشف اسرار نمونه ای از آنهاست. البته برشمردن همه آثار انتشار یافته در این زمینه در یک مقاله امکان پذیر نیست. تحقیق و تحلیل کوششهای این برهه از تاریخ خود نیاز به پروژه ای عظیم دارد که شاید بالغ بر چندین جلد گردد. ولی برای نمونه به رویکرد دو تن از نخبگان حوزه های علمیه شیعه در این زمینه اشاره می کنیم که می توانند اسوه هایی برای طلاب و دانش پژوهان عصر و نسل حاضر باشند.

سیدمحمد حسین بهشتی و مرتضی مطهری که در شمار شاگردان برجسته حضرات آیات بروجردی، خمینی و طباطبایی بوده اند، بی تردید پر توفیق ترین افراد در رصد کردن شبهه های دینی و ارائه پاسخهای منطقی به آنها بوده اند.

شهید بهشتی یکی از رسالتهای روحانیون و علمای حوزه های علمیه را خردورزی، شبهه یابی، و پاسخ گویی به پرسشهای دینی می داند. او آگاهی از اندیشه ها و عقاید دیگران را امری طبیعی برای همه انسانها می شمارد، چنان که قرآن کریم فرموده است:

»فبشرّ عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوالالباب«.23

او معتقد است که: تک تک کلمه ها و جمله های این آیه، ناظر به موضع گیری برجسته زنده اسلام در مسأله برخورد با آراء و عقاید دیگران است. زیرا که خداوند به روشنی دستور می دهد که مؤمنان گفته ها را گوش فرا دارند و بهترین آنها را انتخاب کنند. از این رو نتیجه می گیرد اسلام، دین به کار گرفتن خرد و نهراسیدن از طرح اندیشه های مخالف است. شهید بهشتی مدعی است که همواره خود به این اصل قرآنی پای بند بوده است و به همین جهت برای اثبات مدعایش خاطره ای را نقل می کند:

»در چند سال قبل، گویا سال 47 بود، در ژنو یک کنفرانس تشکیل می شود، از عده ای از رجال علمی مسیحیت و عده ای از رجال علمی اسلام، که پیرامون سه مسأله اساسی بحث و شور کنند. خوب است من هر سه مسأله را برای تان، اقلاً، نام شان را عرض کنم که بدانید در دنیا چه خبر است.

مسأله اول، آن که ممکن است رفقا کم تر از آن خبر داشته باشند، عبارت بود از سندیت وحی و حدود آن.

مسأله دوم موضع گیری وحی در برابر موج الحاد.

مسأله سوم، دین و نظامات فکری، عقیدتی و علمی (دین در عصر صنعت).

در زمینه هر یک از آن سه مسأله، یکی از این دو گروه مسلمان و مسیحی قرار بود بحث بکند و شورای جهانی کلیساها که تشکیل دهنده این کنفرانس بود، خواسته بود که بنده هم یکی از این سخنرانیها را به عهده بگیرم. بحثی که من انتخاب کردم پیرامون سندیت وحی بود. این بحث، ارتباط مستقیم داشت با همه شکوک و شبهاتی که پیرامون اصل مسأله نبوت وجود دارد و بعد پیرامون نبوت پیغمبر بزرگوار اسلام(ص). طبعاً چون من در یک محیط غربی باید این بحث را ایراد کنم، ناچار بودم قبل از هر چیز به شبهاتی توجه کنم که در کتابهای مستشرقین و ارباب کلیسا، که خودشان را منتقدان اسلام می دانستند، نوشته شده بود. بعد از این که استقصا کردم، شبهاتی را که در این نوشته ها در اختیار داشتم لازم بود این ها را عرضه کنم بر قرآن کریم.

قرآن در برابر این شبهه ها چه موضع گیری دارد؟ جمله ای را بگویم، شگفت است و برای انسان اعجاب آور! از این جهت اعجاب آور بود که تمام این شبهه ها بدون استثنا در عصر خود پیغمبر مطرح شده بود و قرآن هم این شبهه ها را ندیده نگرفته، یک یک را نقل کرده و در خود قرآن درباره اش نظر داده است. حتی مدرن ترین شبهه که در پرتو پیشرفت روانکاوی در همین بیست سال اخیر در اروپا مطرح شده و اتفاقاً در همان موقع در دانشگاه برلین، یک نفر پیرامون این شبهه سخنرانی مبسوطی ایراد کرده بود که برای من فرستاده بودند; همان هم در قرآن مکرر مطرح شده و قرآن هم درباره اش موضع گیری کرده. «

شهید بهشتی می گوید:

»با الهام گیری از این موضع گیری قرآن; پیشوایان دینی، دانشمندان و پژوهش گران مسلمان نیز در برابر پرسشها، شبهه های دگراندیشان، همواره »موضع گیری مثبت، فعال و خلّاق« داشته اند و موضع گیری منفی، هرگز، نداشته اند. یعنی به استقبال شبهات رفته اند و از آن نهراسیده اند و البته هیچ جا دچار خودباختگی نشده و تسلیم آنها نیز نگردیده اند.«24

علامه مرتضی مطهری نیز خود می گوید:

»این بنده از حدود بیست سال پیش که قلم به دست گرفته، مقاله یا کتاب نوشته ام، تنها چیزی که در همه نوشته هایم آن را هدف قرار داده ام، حل مشکلات و پاسخ گویی به سؤالاتی است که در زمینه مسائل اسلامی در عصر ما مطرح است. «25

او، طبق گفته خودش، وقتی می بیند که گروهی، در سخنرانیها، در سر کلاس مدارس، در کتابها و مقالات خود، نظر اسلام را درباره حقوق و حدود و وظایف زن به صورت غلطی طرح می کنند و به مصداق »خود می کشی و خود تعزیه می خوانی« همانها را وسیله تبلیغ علیه اسلام قرار می دهند، در صدد طرح مسأله و پاسخهای مناسب بر می آید تا بدانند نه تنها نتوان ایرادی بر منطق اسلام گرفت، بلکه منطق مستدل و پولادین اسلام درباره زن و حقوق زن و حدود و وظایف زن، بهترین دلیل بر اصالت و حقانیت و جنبه فوق بشری آن است.26

شهیدمطهری به مطالعه کتابهای مادّی گرایان که از طرف حزب توده به زبان فارسی منتشر می شد و یا در مصر به زبان عربی نشر می یافت، می پرداخت. کتابهای کمونیستهایی چون دکتر تقی ارانی را به دقت و مکرر می خواند. به سال 29 کتاب اصول مقدماتی فلسفه، اثر ژرژ پولیستر، استاد دانشکده کارگری پاریس را با تأمل مطالعه و برای آن که مطالب در حافظه اش بماند، همه را خلاصه نویسی می کند. او برای پاسخ به پرسشها و شبهه های برخاسته از همین آثار به درس فلسفه علامه طباطبائی حاضر می شود و در تقریر درس استاد مشارکت می نماید و کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را که در سالهای اخیر نقش تعیین کننده ای در ارائه بی پایگی فلسفه مادّی برای ایرانیان داشته است، تدوین می نماید.27

با رشد اندیشه ماتریالیستی در ایران و سرایت آن به گروه های مسلمان انقلابی، و پیدایش اندیشه التقاطی و تفکری که شهیدمطهری آن را ماتریالیسم منافق می نامد، کتاب علل گرایش به مادّی گری را می نویسد.

مطهری هنگامی که ضمن مطالعاتش به نکاتی بر می خورد که به نظرش قلب و تحریف می رسد و چنین می یابد که در ایران اسلامی جریاناتی رخ داده است که آنها را به عنوان یک »مقاومت« و عکس العمل مخالف روح ایران در برابر اسلام معرفی کنند، از قبیل نهضتهای شعری، زبان فارسی، تصوّف و حتی تشیع، همچنان که برخی شخصیتها به عنوان مظهری از این مقاومت معرفی شده و می شوند، از قبیل حکیم ابوالقاسم فردوسی، حماسه سرای عظیم ایران و فیلسوف بزرگ شیخ شهاب الدین سهروردی، معروف به شیخ اشراق، به یادداشت و سخنرانی درباره خدمات متقابل اسلام و ایران می پردازد که در سالهای اخیر پس از بازنگری و ویرایش و افزوده های بسیار با همین نام آنها را منتشر می سازد.28

سایر نوشته های مطهری نیز در واقع در پاسخ به پرسشها و دفع شبهات دینی نوشته شده اند. کتابهای: مسأله حجاب، ختم نبوت، امدادهای غیبی، حتی آن چه که درباره زندگی ائمه معصومین نوشته است، حاصل مطالعات، تأملات دراز دامن اوست که پس از یادداشت، در کلاس درس و یا در منبر ایراد شده و سپس به قلم آمده و در قالب مقاله و یا کتاب انتشار یافته اند.

 

نتیجه

در جهان کنونی که اندیشه دینی در برابر سهمناک ترین یورشها و تردید افکن ترین شبهه ها قرار گرفته است، حوزه های علمیه همچنان بر ایفای نقش و استمرار رسالت تاریخی خویش پایدار مانده اند. هنوز هم فرهیختگانی برخوردار از فضل و فضیلت به دیده بانی و مرزبانی از باورهای دینی می پردازند و غبار ابهام و تردید را از حقایق می زدایند و حتی فراتر از آنها، گروه هایی سازمان یافته و برخوردار از حمایتهای مادی و معنوی حوزه ها، به رصد کردن شبهه ها و پاسخ گویی به آنها از طریق رسانه های گوناگون، بویژه فضای مجازی همت می ورزند.

اما همه اینها در برابر گسترده پرسشها و چالشهای بزرگ فکری کنونی ناچیز و ناکافی به نظر می رسد. بخصوص آن که پاسخ گویی و شبهه زدایی، توان و امکان ویژه ای را می طلبد که شناخت درست، سعه صدر، اخلاق نقد، وارستگی از تعصبات، آگاهی از روشهای علمی، عقلانیت و منطق برهانی از بایسته های آن می باشد، یعنی مواردی که تنها در اندکی از فعالیتها و خروجیهای این عرصه می توان مشاهده کرد. از این رو، این میدان نیازمند اندیشه های بلند، گامهای استوار، همت های والا و تلاشهای بیش تری است.

 پی نوشتها:

1. سوره نحل آیه 125.

2. سوره فرقان آیه 7، اسراء آیه 95-90، زخرف آیه 31.

3. سوره بقره، آیه 16-8 و 115.

4. سیره ابن هشام، ج2/ 175.

5. احتجاج، طبرسی، مقدمه مؤلف.

6. بخشی از این رساله ها در مجموعه مقالات »سنت گفت وگو و مناظره با ادیان و مذاهب« توسط آقای ناصر باقری بیدهندی معرفی شده است، انجمن ادیان و مذاهب حوزه علمیه قم، 1384 ش.

7. کتاب یاد شده توسط شاگردش، سید مرتضی علم الهدی جمع آوری شده و آقا جمال خوانساری آن را در آستانه قرن دوازدهم به فارسی برگردانده است.

8. شکل گیری و تحول حوزه های شیعه، سیدمحمدعلی حسینی زاده، مؤسسه فرهنگی دین پژوهی بشرا، قم، 1389ش.

9. دیوان سیدرضی ج381/1; دیوان سیدمرتضی، ج83/3.

10. کتاب النقض، عبدالجلیل قزوینی رازی، تصحیح میرجلال الدین محدیث ارموی، انتشارات انجمن آثار ملی تهران، 1358ش.

11. مصقل صفا، میرسیداحمد علوی عاملی، تصحیح حامد ناجی اصفهانی، قم 1373ش.

12. همان، مقدمه مؤلف/6.

13. همان، مقدمه مؤلف/6.

14. مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، مقاله پیوند تاریخی کیش مسیح با استعمار غرب و نخستین ستیزهای فکری اندیشه گران ایران، عبدالهادی حائری، ش اول و دوم مسلسل 77 و 76، بهار و تابستان 66ه. ش.

15. پیوند تاریخی کیش مسیح با استعمار غرب، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی مشهد، مقاله پیوند تاریخی کیش مسیح با استعمار غرب، عبدالهادی حائری/282.

16. نخستین رویارویی های اندیشه گران ایران، عبدالهادی حائری، انتشارات امیر کبیر، تهران 1367ش.

17. این رساله به فارسی با ویژگیهای ذیل نشر یافته: نیجریه یا ناتورالیسم، سید جمال الدین اسدآبادی، مؤسسه دارالکتاب، قم، 1359.

18. تفسیر سوره تکویر، مرتضی مطهری، نوار سخنرانی.

19. اسلام و علم، سیدجمال الدین اسدآبادی، تحقیق محمدحمید الله حیدر آبادی، ترجمه سیدهادی خسروشاهی/76-39، سعدی، تبریز، 1348ش. ص39-76.

20. شیخ آقابزرگ تهرانی، محمدرضا حکیمی/24-23، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران.

21. برای آگاهی از کوششهای علامه بلاغی در پاسخ به شبهات و نقد اشتباهات دگراندیشان ر. ک: مجموعه مقالات کنگره علامه بلاغی و نیز بنگرید به: موسوعة علامة البلاغی، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم، 1386ش.

22. مجله کتاب شیعه، برگ هایی از مجله »العلم« سید جواد ورعی، سال اول شماره اول، بهار و تابستان 1389، ص 241.

23. سوره زمر، آیه 18.

24. جاودانه تاریخ، ج 4، گفتارها، ج2، سازمان انتشارات روزنامه جمهوری اسلامی تهران 1380.

25. عدل الهی، مقدمه.

26. همان.

27. علل گرایش به مادی گری، مقدمه (ماتریالیسم در ایران).

28. خدمات متقابل اسلام و ایران، مقدمه.

 

کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع می باشد.

هایپر مدیا           مرکز جامع خدمات رسانه ها / پرتال نشریات

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی